پست قبلی رو صبح تو تختم همون وقت که بیدار شدم نوشتمانقدر اتفاقات زیادی بعدش افتاد که میتونم یه پست طولاااانی بنویسمصبح از بالا اومدم پایین نماز بخونم دیدم مامانم نیسنگو نصف شب خاله ام موقع زایمانش رسیده بودهو مامانم همون نصف شب رفته بود بیمارستانپسرمون به دنیا اومد:)به تاریخ 15/09/95:):)یه فرد پاییزیه دیگه به خونوادمون اضافه شد:))...ینی انقد من احمقم که حد ندارهصبح تو راه دیدم بنزین رفته رو زاپاسحتی وقتم داشتم برم بنزین بزنمولی فقطو فقط بخاطر اینکه زودتر برسم و .... رو ببینمنرفتم بنزین بزنمبماند که ندیدمش...تو راه برگشت نرسیده به پمپ بنزین ماشین خاموش شد:|||به بابام زنگ زدمگفت الان نمیتونم بیامگفت ماشینو بذار همونجا با اتوبوس بیا فردا میرم میارمشگفتم میرم پمپ بنزین خودمقبول کردپیاده رفتم تا پمپ بنزینفک کردم خودشون ظرف ۴لیتری دارن :|نداشتن:|مسئوله گف برو آب معدنی بگیر بیاحالا تو اون ناحیه یه دونه سوپرمارکت پیدا نمیشد:|کلللللللی پیاده رفتم سوپر پیدا کردمدوباره کلللللللللی برگشتم پیاده تا پمپ بنزینبطری آب معدنی رو توش بنزین ریختهپیااااده رفتم تا ماشینهمون یه لیترو ریختم تو ب
برچسب: name,meaning,m,
نویسنده: الینا کریمیپور
تاريخ: دوشنبه
15 آذر
1395 ساعت: 22:13